تبليغاتX
اشکهای من

اشکهای من

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم مرداد 1390 ساعت 14:11 توسط پرنسس جنوب | 

اگه  یکی رو دیدی که وقتی داری رد میشی و و برمیگرده و نگاهت میکنه بدون که براش مهمی

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری میافتی برمیگرده و با عجله میاد سمت تو بدون که براش عزیزی

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری میخندی بر میگرده و نگات میکنه بدون که واسش قشنگی

اگه یکی رو دیدی که وقتی گریه میکنی برمیگرده و میاد با هات اشک میریزه بدون که دوستت داره

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری با یک نفر دیگه حرف میزنی و ترکت نکرد بدون که عاشقته

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری ترکش میکنی فقط سکوت میکنه بدون که دیونته

اگه یکی رو دیدی که از نبودت داغون شده بدون که براش همه چی بودی

اگه یکی رو دیدی که یک روز از بی تو بودن میناله بدون که بدون تو می میره

اگه دیدی یکی بعد از رفتنت لباس سفید پوشیده بدون که بدون تو مرده

اگه یه روز دیدیش که یه گوشه افتاده و پارچه سفید روش کشیدن بدون که واسه خاطر تو مرده

Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4

خوب گفتن اسونه ولی اگه عشقی به این لطیفی تو دنیا وجود داره مخصوصا  در این زمان خودمون یعنی

زمان سرعت  انترنت و ارتباطاط دیگه معنی عشق همونی هست که تو این چند مطلب هست  من که تجربه کردم هیچ کدوم از این گزینه ها نبود امیدوارم که شما عزیزانی که این مطلب رو میخونید مثل من نباشید

و عشق خوب رو تجربه کنید عشق کلمه مقدسی هست سعی کنید قدرشو بدونید و اونو به عنوان بازیچه قرار ندهید من تجربش کردم صادق بودم تا اونجایی که در حد و توانم بود یک دل و یک رنگ بودم  ولی انتخاب درستی نداشتم و از این به بعد گفتم عشق یعنی عشق محمد بس است و ال محمد الهم صلی علی محمد و اله محمد عشق اهل بیت که هر چقدر عشقشون تو دلت زیاد تر باشه نور قلبت زیاد تر و چراغ هدایت نو رانی تر هست

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم تیر 1390 ساعت 22:33 توسط پرنسس جنوب | 

دلونشته های y@si

شاید فراموشت شدم  شاید دلت تنگه برام شاید بیداری مثل من

 وقتی که شب میرسه به فکر خاطره های خوبی بیفتی که بینمون اتفاق افتاده درو باز میکنی و بیرون میری از این فاصله هایی که بینمون هست خسته شدی با هر قدم برداشتنت فاصله بین من نشست

شاید فراموشم کردی من کیم من همونی هستم همونی که دل نداره برگی بیفته سر راهت نمیتونم دورت کنم لحظه ای تو رو یاهام مثل خالکوبی شدی روی تک تک

 

خاطرهام

 

بگو من از کی شراغتو بگیرم دارم حسودی میکنم از اینه ای که تو اتاقته   ای کاش اینه بودم تا هر روز تو رو ببینم نمیتونم دورت کنم از تو خاطرهات

ای کاش من بالشت زیر سرت بودم هر لحظه میبوسیدمت

کلمه خدا نگهداری که بهم گفتی و رفتی مثل خنجره تو خاطرهام چطور دلت اومد بگی منی که حتی دل ندارم برگی رو سر راهت بیفته

ولی بازم راضیم شاید یکی بهتر از من لایق با تو بودن باشه

من میرم ولی بدون از اون لحظه ای که دیدمت دلم برات تپید

از لبخندت فهمیدم معنی زندگی رو

از بودنت فهمیدم عشق یعنی چی

ولی روزی رسید که باید بفهمی دوستت دارم

رفتی پشت سرتم نگاه نکردی

اون اشکهایی که ریختم که تو نری وندیدی

چون اشکامو دیدی وچشماتو بستی حالا من شکستم

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اسفند 1389 ساعت 22:42 توسط پرنسس جنوب | 

دلونشته های y@si

یادمه اولین روزی که بهم گفتی عزیز دلمی اینقدر ذوق زده شدم که

احساس میکردم زمین جای کمی هست برای گنجایش قلب کوچیک من

دوست دارم یک دسته گل فدای رد پایت کنم ولی غافل از اینکه بعد از یک مدت کوتاه جاشو خدا نگهداری

پر کنه عاشق چشمات شدم وبدبخت شدم دلم گرفته بازم این کلمات دارن به من خیانت میکنن

راضیم حتی بایه دروغ راضیم تو بری وتنهام بذاری راضیم غررمو قشنگ شکستی زیر پات

با اینکه دلمو شکستی ولی هیچ وقت ارزو نمیکنم لبه ی شکستش تو دستت بره

مبادا یک دردی بکشی گرچه کمه ولی من میمیرم

فراموش کردی من کیم ؟

بذار یادت بندازم من اونیم که میمیره برات

منی که اشک ودید از سرتاپاسوخت

من حتی حاظر نیستم که یک تارموتو با بهش عوض کنم

چون بدون تو بهشت برام جهنمه

تنها ارزوی من اینه که تپش قلبمو به لبات پیوند بزنم

تا اگه یه لحظه ی از شادی دور باشی قلبم باشه

که برات ساز بزنه وتو بخندی

بخند رو دیونگیهام بخند به قلبی که شکستی

بخند به روزی که بهت گفتم دوستت دارم

بخند به روزی که با یه عزیز دلم اغاز شدیم

بخند به روزی که با یه خدانگه دار تموم شد

حرف اخر من این است که

با یه غمی دوستت دارم قشنگترین درد من

برای همیشه دوستت دارم محمد

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389 ساعت 20:51 توسط پرنسس جنوب | 

دلونشته های y@si-رفتن

از راه دور اومدم به این فکر نکن

که من وتو داریم از هم جدا میشیم

به روزهای من وشبای تو فکر کن

که مثل رویا بود وتنها ارزوی ساده ی من

این بود که این رویا رو به ابدیت پیوند بزنم

با این احساسم چکار کنم از همون نگاه اول

دلم و ربودی با اینکه نمیتونم بگم یا حتی

ارزوشو کنم که با هم بمونیم ولی میتونم

تا اخر برای همیشه طرح عشقتو روی قلبم نگه دارم

اون صورت معصومت اون خنده پاکت

نمیره از یادم همیشه تو داری میری  من چطور

میتونم این اشکهارو پاک کنم بعد از این روز

یقین دارم دیگه نمیتونم تورو ببینم

حتی اگه  با بلندترین نفس اسمتو فریاد زدم

نمیتونم این اتیشی که تو قلبمه رو با این

کلمات ساده بنویسم تو رفتی حتی به فکر من نبودی

دوستت دارم نفرین ترینم

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389 ساعت 20:18 توسط پرنسس جنوب | 

دلونشته های y@si-لحظه ها

میدونم داری میری

میدونم تو هم اسون تنهام میذاری

ولی نمیدونستم به این سادگی

بتونی دل بکنی

رسم عشق این است جدایی

رسم زمونه است بی وفایی

تقدیر من است تنهایی

تو داری میری

قلب من همیشه پیش تو خواهد بود

گرچه شکست وتو حتی صداش وهم نشنیدی

ونمیدونستی قلب عاشق بی صدا میشکند

تو داری میری وقلب یخی من که از

از چشمات حرارت میگرفت

برای همیشه سرد خواهد بود

حتی در گرمترین فصل سال

تو داری میری ودستای بی ریای من

ورها میکنی تو داری میری ولی من همیشه

اینجا میونم میمانم به امید ان روزی

که برگردی وبگی این است دیوانه ی من

به امید ان روزی که بفهمی درد تنهایی رو

به امید ان روزی بفهمی شکستن یعنی چی

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389 ساعت 19:59 توسط پرنسس جنوب | 

دلونشته های y@si-خیلی دیر

رفیق خوب یه نعمته اما تو نامردی رفیق

رفاقتو به هم زدی دیگه کم اوردی رفیق

هر چی که  کردی تو به من فدای یه تار موت

دیگه نمیخوام بعد از این بازم  بشم خار گلوت

چه شبهایی با هم دیگه تو کوچه ها قدم زدیم

هر چی قرار داشتیم واسه باهم بودن به هم زدی

بهم بگو یادت میاد  چقدر به عشق من خندیدی

دو نیمه از یک سیب بودیم اما رفیق تو گندیدی

وقتی بهت گفتم دلم پیش دلی گیر افتاده

گفتی برو پسش بگیر که جای دلگیر افتاده

چقدر واسه من حرف زدی که عشقش از یادم بره

قصدتو نفهمیدم که یارم از پسم بره

امون از وقتی که دستش تودست من نبود

رفاقت تو نارفیق عشقمو از کفم ربود

تورو دیدم برای اون

گلهای رنگارورنگ میبردی

تازه دونستم که چرا با من سنگین میرفتی

حالادیگه اون یار توبود دستاش از دستای من خالیه

چه بد کردی رفیق خوب تونامردی کردی به من

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389 ساعت 14:49 توسط پرنسس جنوب | 

تنهایی من

خدایم آه ای خدایم
آه ای خدایم
صدایت میزنم بشنو صدایم
شکنجه گاه این دنیاست جایم
به جرم زندگی این شد سزایم
آه ای خدایم بشنو صدایم
مرا بگذار با این ماجرایم
نمی پرسم چرا این شد سزایم
آه ای خدایم بشنو صدایم
گلویم مانده از فریاد و فریاد
ندارد کز غم مرگ صدا را
به بغض در نفس پیچیده سوگند
به گل های به خون غلتیده سوگند
به مادر سوگوار جاودانه
که داغ نوجوانان دیده سوگند
خدایا حادثه در انتظار است
به هر سو باد وحشی درگذار است
به فکر قتل عام لاله ها باش
که خواب گل به گل کابوس خار است
خدایم ای پناه لحظه هایم
صدایت میزنم با گریه هایم
صدایت میزنم بشنو صدایم
الهی در شب فقرم بسوزان
ولی محتاج نامردان مگردان
عطا کن دست بخشش همتم را
خجل از روی محتاجان مگردان
الهی کیفرم را میپذیرم
که از تو ذات خود را پس بگیرم
کمک کن تا که با ناحق نسازم
برای عشق و آزادی بمیرم
خدایم ای پناه لحظه هایم
صدایت میزنم با گریه هایم
صدایت میزنم بشنو صدایم
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم بهمن 1389 ساعت 21:27 توسط پرنسس جنوب | 

الهی سقف آرزوت خراب بشه روی سرش
بیای ببینی که همه حلقه زدن دور و ورش
الهی که روز وصال طوفان شه از سمت شمال
هیچی از اون روز نمونه بجز گلای پر پرش
قسم میخوردی با منی قسم میخوردی به خدا
خدا الهی بزنه تو کمرت تو کمرش
من اهل نفرین نبودم چه برسه که تو باشی
بیاد الهی خبرت ، بیاد الهی خبرش
عمرت الهی کم نشه اما پر از غصه باشه
زجرهایی که به من دادی بکشی تا آخرش
الهی که یه روز خوش از تو گلوت پایین نره
رسوای عالمت کنن اون چشای در به درش
قسم میخوردی با منی قسم میخوردی به خدا
خدا الهی بزنه تو کمرت تو کمرش
من اهل نفرین نبودم چه برسه که تو باشی
بیاد الهی خبرت ، بیاد الهی خبرش

می خوام بدونم قد من عاشقته دوست داره
اینکه رها کردی منو می ارزه به دردسرش
هرچی بدی کردی به من الهی اون با تو کنه
ببینی دیگری به جات رفته شده هم سفرش
هرچی بدی کردی به من الهی اون با تو کنه
ببینی دیگری به جات رفته شده هم سفرش
الهی سقف آرزوت خراب بشه روی سرش
بیای ببینی که همه حلقه زدن دور و ورش
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم بهمن 1389 ساعت 21:25 توسط پرنسس جنوب | 

از پنجره نگاه بکن اره اون میاد

درسته بی وفاست ولی باید بیاد

میدونه دلم براش بد جوری تنگ شده

ولی نمیدونم دل او چرا از سنگ شده

غم دوریش کم بودش حالا بی وفاست

نه به یادی نه به نفسی

اره بی رنگ شده اخه من چکار کنم با این دل بهونه گیر

ای خدا کمک  کن برو ای دل بمیر

تو چرا سنگ نشدی میون این همه سنگ میدونم

میدونم دوسش داری مثل یه احساس قشنگه

اخه دوست داشتنیه مثل یک رویا میمونه

دل من شیداییه مثل ارزو میمونه مال من باش
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم بهمن 1389 ساعت 21:25 توسط پرنسس جنوب |